ورودي اعضا
نام كاربري

رمز عبور

من را به خاطر بسپار
فراموش كردن رمز
ثبت نام نكرده ايد؟ ثبت نام
ساعت - تقويم
حدیث روز


ارتباط با ما




زندگی‌ ناشنوا شماره 1 PDF(فقط براي متون انگليسي) چاپ پست الكترونيكي

يك داستان واقعی با اسامی مستعار‌

 چند سال پيش حميد در شهر اهواز ناشنوا بدنيا آمد. او بدون تحصيل و سواد بزرگ شد. چند خواهر و برادر شنوا از او حمايت نميكردند.

او بي تكليف بود و كارهای‌ سخت ميكرد و در آمد خوب نداشت. تصميم گرفت به تهران بيايد تا درآمد بيشتر داشته باشد وقتي به تهران آمد هيچ جا را بلد نبود و در خيابان ميخوابيد و كارگر ساختمانی بود يك مرد ثروتمند و شنوا كه متوجه كار جدّی‌ و صداقت و انصاف حميد شده بود به حميد پيشنهاد ميكند كه نظافت و نگهبانی‌ مهد كودك او را به عهده گيرد حميد اين پيشنهاد را می پذيرد و زندگی‌ و كار جديد خود را با سكونت در يك اطاق در مهد كودك آغاز ميكند و علاوه بر نظافت و سرايداری‌ مهدكودك كارهای‌ خانه آقای ‌رضائی‌ را هم انجام ميدهد. طبق برنامه او ساعت 6 بعد از ظهر ميرفت مهدكودك و 5 صبح از مهدكودك خارج ميشد.

بعد از مدتی‌ حميد كه دنبال همسری مثل خودش ميگشت . به سازمانی در جنوب شهر رفت و خواهش كرد كه دختر ناشنوائی مثل خودش به او معرفی كنند آنها هم يك دختر معرفی ميكنند به نام زهرا كه او هم ناشنوا و بيسواد و بيكار بود و با مادرش زندگی‌ ميكرد كار مادرش ترشی فروشی بود و پدری هم نداشت و زندگی ‌سختی ميكرد. حميد با او ازدواج ميكند.

آقای رضائی‌ هم از اين ازدواج خيلی‌ شادمان ميشود و به او كمك ميكند و به زهرا در مهدكودك كار ميدهد.

يكروز آقای‌ رضائی‌ كمی‌ بيمار ميشود حميد خيلی‌ نگران ميشود و با زور او را بغل ميكند و به  بيمارستان ميبرد وقتی كه از بيمارستان برگشتند زن  حميد برايش سوپ تهيه ميكند و آقائی‌ رضائی از كار آنها متاثر ميشود و اشكهايش در ميايد.

بعد از مدتی‌ حميد به آقائی رضائی‌ ميگويد سن شما بالاست و اگر زن نگيريد گناه است و بعد آقای رضائی تصميم به ازدواج ميگيرد يك دختر پيدا ميكند و ازحميد ميپرسد اين دختر مناسب من است يا نه؟ حميد ميگويد او دنبال ثروت است... آقای رضائی دوباره دختر ديگری را پيدا ميكند و از او سئوال ميكند حميد ميگويد اين دختر برای شما مناسب است... آقای رضائی‌ هم نظر حميد را قبول ميكند و با آن دختر ازدواج ميكند وصاحب فرزند دوقلو ميشود.

بعد از مدتی كه حميد پول هايش را پس انداز ميكرد وضع مالی‌ اش بهتر شد اوهم صاحب پسری شنوا شد.

بعد از چند سال فراموشی خانواده حميد او را به ياد آوردند. پدر و مادر حميد به تهران آمدند و حميد را پيدا كردند و از كار ها و توفيق حميد و زهرا خيلی شگفت انگيز شدند. حميد به پدر و مادرش  گفت من به شما احترام ميگزارم اما با خواهر و برادرانم مثل غريبه رفتار ميكنم چون آنها مرا فراموش كردند و روی من حساب نميكردند .

مادر زهرا خيلی به زندگی‌ ما كمك ميكرد او فقط ترشی‌ ميفروخت و به ما كمك ميكرد او مثل مادر واقعی من است.

آقای رضائی و زنش هم از حميد و زهرا رضايت كامل دارند.

آقای‌ رضائی ميگويد : "خداوند شنوایی و زبان را از حميد گرفته اما در عوض او را باهوش و استعداد آفريده است من او را برادر خود حساب ميكنم."

اين داستانی‌ كوتاه از زندگی‌ يك ناشنوای زخمتكش ، درستكار ، نيكوكار و گمنام است كه هم آموزنده و هم تكان دهنده ميباشد زيرا اين داستان واقعی از يكطرف و رفتارهای‌ زشت و نادرست و خرابكارانه بعض اشخاص با سواد و تحصيلكرده از طرف ديگر بخوبی نشان ميدهد كه ارزش والای‌هر انسان نه سواد و مدرك تحصيلی بلكه درستكاری‌ نيكوكاری‌ و انسانيت است.

گفته : خانم مريم قمی ن‍ژاد

نوشته: اردوان گيتی

27/10/1388

بعد >
ورودي به پنل ايميل
آدرس ايميل:
پسورد ايميل:

تنظيم مرورگر
صفحه را خانه كنيد
خانه اصلي كنيد
چاپ اين صفحه
سایت های مرتبط

 

 

فدراسيون جهاني ناشنوايان در فنلاند

كانون ناشنوايان ايران

كانون ناشنوايان كرج

كانون ناشنوايان قم

كانون ناشنوايان مازنداران

كانون ناشنوايان خراسان رضوي

كانون ناشنوايان گلستان

كانون ناشنوايان رشت

كانون ناشنوايان آذربايجان شرقي

كانون ناشنوايان آذربايجان غربي

 كانون ناشنوايان اصفهان

كانون ناشنوايان زاهدان  

كانون ناشنوايان كردستان

كانون ناشنوايان شيراز

كانون ناشنوايان كرمانشاه

 كانون ناشنوايان دزفول

 كانون ناشنوايان سبزوار

كانون ناشنوايان مراغه

كانون ناشنوايان تاكستان 

كانون ناشنوايان ماكو 

 وب سایت ناشنوایان استان یزد

شوراي جوانان كانون ناشنوايان ايران

شوراي جوانان كانون ناشنوايان مشهد

شوراي جوانان انجمن ناشنوايان كرج 

انجمن مهرسخن 

انجمن خانواده ناشنوايان ايران

انجمن خانواده ناشنوايان بابلسر

زبان